همه چیز در مورد مافیا + ... |
|
سلام
امشب غم انگیز ترین شب عمرمه شبی که برای همیشه با عشق با عاشقی با مریم خداحافظی کردم شبی که دفتر یه عشق سه ساله بسته شد. عشقی که شاید دیگه در هیچ کجای دنیا اینچنین پیدا نشه. منو مریم با هم عشقی رو آغاز کرده بودیم که هیچ موقع به وصال منجر نمیشد. نمیدونم شاید بهتر شد که تمام شد چون این فکر همیشه منو مریمو آزار میداد فکر اینکه ما نمیتونیم بهم برسیم داغونمون کرده بود. مریم و خانوادش برای همیشه رفتن خارج از کشور و قبل رفتنشون منو مریم با تمام خاطراتمون با تمام این عشقمون خداحافظی کردیم.عشقی که سراسر شادی و خنده و خاطرات زیبا بود. همیشه یه جمله در گوشم بود که میگفت اونی رو که دوسش داری رهاش کن اگه مال تو باشه بر میگرده اگرم برنگشت از اولش مال تو نبوده.عشق اول همیشه بر میگرده پیش خدا و ماندگار نیست هیچ موقع یادتون نره. حالا دیگه از اون عشق هیچ خبری نیست و فقط خاکستر خاطراتش برام مونده و می خوام تا ابد این خاکسترهارو تو قلبم نگاه دارم. شاید نتونید تصور کنید جدایی در عین دوست داشتن چقدر سخته. مریم واقعا قوی بود. موقع جدا شدن هر چی التماسش کردم تو رو خدا بمون بذار رابطمون با اینترنت بر قرار باشه قبول نکرد و رفت هر چی من گریه می کردم اون اشکم از چشماش سرازیر نشد میخواست منو از خودش نا امید کنه اما من میدونم که درونش غوغایی بر پا بود میدونم که چقدر دوسم داشت اما نمیخواست بروز بده اما من همچنان دوسش دارم و به عنوان یه فرشته نگاهش میکنم وبلاگمو تا جایی که بلاگفا باشه آپ میکنم اما دیگه نمیدونم نوشته هامو به کی تقدیم کنم دیگه برای کی بنویسم . فقط مینویسم به یاد یه عشق سوخته یه عشقی که الان فقط خاکستر خاطراتش مونده. دیگه نوشتهام بوی امید ندارن چون کاخ خاطرات و رویاهام خراب شده و مریم با رفتنش امید منم با خودش برد. تورو خدا برای مریمم دعا کنید که هر کجا که هست با هر کی که هست خوشبخت باشه و خدا پشت پناهش باشه. خدا کنه شوهری گیرش بیاد که لایقش باشه . انشالله که هیچ مشکلی تو زندگیش نداشته باشه دیگه نمیدونم چیکار کنمو چی بگم اصلا نمیدونم بعد مریم زندگیه من چجوری پیش میره اما امید وارم زندگیه مریم اونجوری که دوست داره پیش بره. مریم نمیدونم میای به وبلاگ سر بزنی یا نه اما اگه یه وقتی من یادت افتادمو اومدی اینجا و این نوشته رو خوندی میخوام بدونی میخوام با تمام وجودم داد بزنم بهت بگم که دوست دارم تا ابد دیگه گریه امونمو بریده صفحه کلیدو نمیبینم خداحافظ عشق عاشقی خداحافظ مریم نازم
|
رفتار جامعه معمولا یک پاسخ پلهای به ورودی ضربهای نیست. بلکه پاسخ ضربهای به ورودی رفتارهای محدود کنندهی فراینده است. سوم تیر را در مسیر حرکتی که از 21 خرداد 72 شروع شد و در دوم خرداد هفتاد و شش و هجده خرداد 80 ادامه یافت باید دید. یک حرکت دنبالهدار که در هر دوره پاسخ ضربهای متناسب با آن دوره را نشان داد. ریزش عجیب رای هاشمی در سال 72، به زمین کوبیده شدن کاندیدای طرفدار حفظ وضعیت موجود در سال 76، عدم اقبال مردم به کسانی که احساس میکردند مانع کارکردن خاتمی هستند در سال ۸۰ و پشت کردن مردم به تمام احزاب و گروهها از گرایشهای سیاسی گوناگون و تمام کسانی که مردم به نوعی آنها را در به وجود آمدن وضع موجود مقصر میدانستند در سوم تیر 84 و اقبال به یک چهره گمنام و بدون پشتوانه دولتی و حکومتی را اگر در یک راستا ببینیم تنها به یک گزینه خواهیم رسید؛ مردم به طرفداران وضع موجود پشت کردند حتی اگر این طرفداران، خاتمی محبوبشان باشد. برای یافتن علت، باید به یافتن نقطه اشتراک طرفداران وضع موجود در این چهار دوره پرداخت. به نظر نگارنده نقطه اشتراک تمام این دورهها، بیتوجهی به عدالت اجتماعی و گسترش فقر و فساد اقتصادی بوده، بدون توجه به اینکه کدام جریان سیاسی حاکم بوده است. در تمام دست به دست شدنهای دولت و مجلس در این 20 سال مردم کمترین توجه را به عدالت اجتماعی از هیچ گروه و گرایشی ندیدند و این اتفاقا یکی از شعارهای کاندیدای گمنامی بود که در دوره کوچک مدیریت کلان او مردم بارقههایی از این خواسته خود را دیدند. قصد ما بررسی عملکرد دکتر احمدینژاد در شهرداری و رد یا تایید عملکرد ایشان در این دوره نیست. نمیخواهیم اثبات کنیم که عملکرد او عوامگرایانه بوده یا نه. میگوییم مردم رفتار و عملکرد ایشان را در این دوره پسندیدند، حال عوامانه یا نخبهگرایانه. مردم احساس کردند واقعا مورد توجه هستند. چه این توجه را عوامفریبی بدانیم چه عشق خدمت، در نتیجهگیری تفاوت نخواهد کرد. لذا مدعی هستیم در این سالها مردم تلاش کردهاند نشان دهند اعتراضشان به بیعدالتیها بوده است نه کمبودها. اعتراضشان به بیتوجهی حاکمیت به آنها بوده که در توده جامعه بیشتر نمود اقتصادی و بخصوص عدالت اقتصادی دارد. از شعارهای جذابی که توانست آقای احمدینژاد را بر کرسی ریاست جمهوری بنشاند، مبارزه با باندهای مافیایی اقتصادی و سیاسی موجود در کشور بود. این باندها، ملموسترین وجه بیعدالتی هستند، به همین خاطر بود که طیف وسیعی از مردم علیرغم شناخت ناکافیشان از احمدینژاد به او رای مثبت دادند. وجود باندهای قدرت چیزی نیست که بتوان آن را به فراموشی سپرد یا انکار کرد و از کنار آن به سادگی عبور کرد. نگاهی گذرا به چند سال گذشته به خوبی بیانگر این واقعیت است که بسیاری از مشکلات دامنگیر کشور در این سالها، حاصل عملکرد و درگیریهای این باندها با هم بود. دعوای سر لحاف ملا که فشارش را مردم تحمل میکردند. داستان آقازادهها، موضوع اسکلههای غیرمجاز، رانتخواریهای اقتصادی و اطلاعاتی، قراردادهای یک طرفه و پرهزینه خارجی در حوزه نفت و گاز و یا مخابرات و انحصارات بازرگانی حتی باندهای رسانهای و چنگ انداخته بر حوزه فرهنگ و خیلی حوزههای دیگر مصادیق بارزی از این فساد موجود در کشور است. به وجود آمدن مافیاهای قدرت و ثروت معطوف به حوزه خاصی نیست. مافیا، مافیاست. فرقی در موضوع و حوزه کاری نمی کند. خواه نفتی باشد خواه مخابراتی و یا خودرویی یا بازرگانی! مافیا نقشی جز به خطر انداختن اقتصاد و آلوده کردن نظام مدیریتی کشور ندارند و حاصلی جز گسترش غدههای سرطانی فساد در جامعه ندارد. دولت احمدینژاد اگر میخواهد بعد از چهار سال، پاسخهایی از نوع پاسخهای قبلی از جامعه دریافت نکند باید دقت کند که فساد هر جا که باشد فساد است. رانتخواری، رشوه دادن، حق السکوت دادن، اعطاء امتیازات خاص و خیلی چیزهای دیگر نیز در همین حوزه میگنجد. مافیای خودروی کشور دست کمی از مافیای نفتی ندارد. مافیای واردات بعضی کالاهای خاص نیز بسان مافیای مخابراتی است. شرکتهای اقماری نفتی که سهامداران دولتی و شخصی آنها در پس شخصیت حقوقی کاملا مستقلی پنهان شدهاند چیزی شبیه شرکتهای لیزینگ خودرو هستند که پول را از این جیب به آن جیب میکنند. مردم خواهان مبارزه با همه چهرههای مافیا در تمام حوزهها به عنوان مسببان تمام مشکلات معیشتیشان هستند. و این مبارزهای بسیار سنگین است.
يك فضاپيماي ناسا كه براي آزمايش دو پيش بيني مهم تئوري نسبيت عام آلبرت اينشتين طراحي شده است در تاريخ 17 آوريل 19 فروردين سال جاري از پايگاه نيروي هوايي واندنبرگ كاليفرنيا به فضا پرتاب مي شود. ماموريت كاوشگر گرانش ناسا كه GP_B نيز ناميده مي شود، از چهار ژيروسكوپ بسيار دقيق استفاده مي كند. اين ژيروسكوپ ها در يك ماهواره ويژه در مداري به دور زمين مي چرخند و دو قسمت از پيشگويي هاي غيرمعمول تئوري اينشتين را كه در سال 1916 ارائه شده است عملاً مورد آزمايش قرار مي دهند. در اين تئوري اينشتين پيش بيني كرده است كه فضا و زمان به دليل وجود اجسام بسيار سنگين خميده مي شود. دو اثري كه قرار است در اين برنامه آزمايش شوند عبارتند از: اثر ژئودتيك (geodetic effect) كه نشان دهنده ميزاني از انحناي فضازمان اطراف زمين در حالت سكون و اثر كشش چارچوب frame dragging كه نشان دهنده ميزان كشش فضازمان اطراف زمين به دليل چرخش آن است.
دكتر آن كيني (A.Kinney) مديربخش اخترشناسي و فيزيك در دفتر علوم فضايي ناسا در واشنگتن مي گويد: «كاوشگر گرانش B اين توانايي را دارد كه خواص بنيادين جهان نامريي را بر ما آشكار مي سازد، جهاني كه در مقايسه با انتظارهاي روزمره ما بسيار عجيب و ناآشناست و اينشتين يك قرن پيش سعي كرد رازهاي آن را بر ما آشكار سازد. آزمودن جنبه هاي اساسي تئوري اينشتين- مثل همين آزمايش هايي كه GP_B انجام خواهد داد، اطلاعات بنيادي را براي پيشبرد علم فراهم خواهد آورد. نظير چنين پيشرفت هايي پيش از اين به طراحان كمك كرده است تا از دستاوردهاي فناورانه براي طراحي ابزارهاي مورد نياز براي چنين ابزارهاي فوق العاده دقيقي استفاده كنند.»

ساعت سمبليک آخرالزمان در سال 1947 ميلادی به ابتکار گروهی از دانشمندان به عنوان سنجه ای برای فاصله بشر تا نابودی، پديد آمد و شمارش معکوس خود را تا نيمه شب (12) که نماد پايان بشر فرض شده، آغاز کرد.
در طی شصت سال گذشته، اين ساعت در مقاطع مختلف تاريخی با توجه به شرايط جهانی به جلو يا عقب کشيده شده تا فاصله با 'قيامت' را نشان دهد.
روز پنجشنبه (18 ژانويه) بولتن دانشمندان اتمی (BAS) که متولی اين ساعت نمادين است، با توجه به پديده گرم شدن جهانی، تخريب محيط زيست بشر، و مهمتر از همه نگرانی از گسترش سلاح های هسته ای و بحران های موجود در رابطه با کره شمالی و ايران، عقربه های ساعت را که روز هفت دقيقه به دوازده تنظيم شده بود، دو دقيقه جلوتر بردند.
استيون هاوکينگ، دانشمند پرآوازه انگليسی، همزمان با جلو کشيدن عقربه های ساعت آخرالزمان گفت: "از زمان [بمباران اتمی] هيروشيما و ناکازاکی [توسط آمريکا] در هيچ جنگی سلاح اتمی به کار نرفته، اگر چه جهان در بيش از يک مورد به طرز نگران کننده ای به آن نزديک شده ... و اگر به خاطر خوش شانسی نبود، تا کنون همه ما مرده بوديم."
از سال 1947 ميلادی تا کنون، ساعت آخرالزمان هفده بار تغيير داده شده که آخرين آن در سال 2002 ميلادی پس از وقوع حملات يازده سپتامبر و خروج ايالات متحده از پيمان موشک های ضد بالستيک بود.
اين ساعت يک بار در سال 1962 ميلادی تا دو دقيقه به نيمه شب جلو کشيده شد. اين زمانی بود که رويارويی آمريکا و شوروی بر سر استقرار موشک های با کلاهک اتمی در خاک کوبا - که بعهدها به بحران موشکی کوبا مشهور شد - دو ابرقدرت جهانی را تا آستانه جنگ اتمی کشاند.
آقای هاوکينگ در مراسم تنظيم تازه ساعت آخرالزمان گفت: "در حالی که ما در آستانه عصر دوم اتمی و تغييرات بی سابقه شرايط زيست محيطی قرار گرفته ايم، اين مسئوليت ويژه بار ديگر بر دوش دانشمندان است که مردم و رهبران جهان را از خطراتی که نوع بشر را تهديد می کند، اگاه کنند."
دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا
شد كه به اون دختر چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش گفت من
ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت : مراقب چشماي من
باش . ..
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|